💙وبلاک اسرا جون💙

اسرا نوه یکی یدونه من ازدختر تک فرزندم

✿ازوالنتاین ماندیم✿

اسرا جونم خیلی مریض شده بود سرما خورده بود اما بد جوری زجر میکشید باباش سه بار به دکتر برد تا بردند دکتر خودش امپول داد کمی بهتر شده تفلکی انقدر سرفه میکنه بی حال می افته امسال خودم هم سرما خوردم از بس حالمان خوب نبود یادم نبوده براش هدیه والنتاین بگیرم رفتم یه کاپشن تابستانی خریدم خواستم اونو بدم تنش کردم دیدم خیلی بزرگ اومد باید نگه دارم واسه سال دیگه اما حالم خوب بشه یه کادویی براش میخرم واسه یادگاری اسراجون انشاالاه سال دیگه خوب برات میرسم   ...
1 اسفند 1393

زمستان سال نودو سه

اسرا میتواند شال کلاه خودشو سرش کند وقتی داره سرش میکنه میگه بریم دردر خیلی شیطون شده اما بخاطر دندون در اوردنش خیلی زجر میکشه شبها بی دلیل گریه میکنه نمی خوابه 9 تا دندون داره خدا کنه زود زود در بیاره حالش خوب بشه ...
28 دی 1393

احساس میکنم داره بزرگتر میشه

نفسم این روزها خیلی خواستنی تر شده وقتی میرم خونشون می دوه میاد کیفم رو از دستم میگیره و ازتوش خورا کی برمیداره وقتی کسی رو میبینه بهش میگه عدیییییییییی . موهاش خیلی بلند شده گیره و سنجاق نمیزنه اما خودمون نمی خواهیم کوتاه بشه تا ببندیم گیره و سنجاق بزنیم . وقتی موهاشو جمع میکنم خیلی خیلی بهش میاد خوشگلتر هم میشه . اخه مادرش هم مثل اسرا بود موهاشو وقتی جمع میکردم بهش می امد خوشگلتر میشد قربون هر دوتاشون برم اسرا دوس داره خودگار----------- به دست بگیره و بنویسه اولین دفتر املا مادرشم نگه داشتم همین طور دفتر مشق شو  اسرا مثل مامان باباش خیلی مهربونه این روز ها دوس داره رز مامانشو  برداره به چشماش و لب ش بزنه کی...
15 آذر 1393