❤❤وبلاگ اسراجون❤❤

شعروداستان برای اسرا

قصه ی یولک طلا و نفس کشیدن قورقوری یکی بود یکی نبود. در یک برکه پر از آب، یه ماهی کوچولو بود به اسم پولک طلا که همراه خانواده‌اش زندگی می‌کرد. او، دوستان زیادی داشت و هر روز در برکه، با آن‌ها بازی می‌کرد. یک روزکه پولک طلا، برای بازی راهی شد، صدای دوستش، قورقوری را از بیرون آب شنید و با تعجب رفت روی آب. او، تا به حال، قورقوری را بیرون آب ندیده بود. با تعجب از او پرسید: «اون‌جا چه کار می‌کنی؟ مواظب باش بیرون آب خفه نشی!» قورقوری با لبخند گفت: «نگران من نباش. من بیرون آب هم می‌تونم نفس بکشم.» پولک طلا با تعجب گفت: «مگه می‌شه؟ پس حتما دی...
20 فروردين 1393

کاردستی های اسرا

این ادم برفی هارا برای شب یلدای اسراجونم 92درست کردم   ا این کلبه را برای عکس اسرا درست کردم   این بالون را برای عید 93به اسرا درست کردم   این ظرف را برای گل سر و گیره سر  اسرا درست کردم   اسراجونم شکالات و خیلی دوس داره منم ازشکلاتهاگل شیپوری درست کردم گذاشتم داخل این سبد تا بدم براش اخه هر بار که میرم خونشون داخل کیفم را می گرده شکلات برداره   این قاب عکس را از داخل کاغذ بیسکویت درست کردم تا عکس نوه ام را بزنم کنارش هم دو تکه گل زدم وای قربون دختر گلم برم   اسرا لوستررا خیلی دوست داره هر موقع برم خونشون از من میخ...
10 دی 1392

هر ماه یک عکس

روز متولد اسرا در بیمارستان نور نجات خدایا شکرت به ما دختری مثل دسته گل دادی   روزه    ماهه ماهه ماهه ماهه ماهه ماهه ماهه ماهه ماهه ماهه ماهه ماهه ماهه ماهه ماهه ماهه   ماهه ماهه ...
22 مهر 1392