❤❤وبلاگ اسراجون❤❤

❀گل گلدون من ❀

چهار شنبه سوری مبارک باد

رسیدی و پر از شادی و شوری                     آهای چارشنبه سوری !   شنیدم با جوانان جفت و جوری                     آهای چارشنبه سوری !   بساط «سرخی تــو، زردی من»                     سر هر کوی   وبرزن   تو هم چون مردمــان غرق سروری         ...
24 اسفند 1393

هدیه های اسرا جونم

کادوی کریسمس     این خرس را برای عید غدیر 94 برای عید غدیر 93 برای روز دختر گرفتم اینهارو از مشهد گرفتم   این کیف دنپایی هارا از اصفهان کرفتم   این پرخ گوشت را در عید غدیر 95 گرفتم براش کم کم داره میفهمه کادو گرفتن پیه گفت بعد که کادو میگیری باربی بگیر خخخخ           این کلبه را در روز دختر براش گرفتم خیلی خوشحال شد اسمشو گذاشته روز دختر   ...
19 اسفند 1393

چیش گفتن دختر گلم

اسرا چند روزه وقتی میخواد پوشک شو کثیف کنه خبر میده وقتی میبرم چیش میکنه بعد به خودش دست میزنه خودشو تشویق میکنه اسرا هر جا لباس میبینه سعی میکنه بگذارد به سرش فکر میکند میپوشد بعدش هم میکه بریم بیرون اسرا این روزها دیگه نمیزاره عکس ازش بگیرم وقتی میبینه دوربینو گرفتم بطرفش زود میدوه بطرف من مه بیاد ببینه چطوری افتاده هی میگم دخترم صبر کن بگیرم بعد اما قبول نمیکنه واسه همین عکسهاش بی کیفیت می افته   ...
18 اسفند 1393

شیطونت های دختر گلم

اسراجون وقتی غدا میخوره سیر که میشه اخر غذا رو از ظرف خالی میکنه زمین .وقتی میگم اسرا باباجون بیاد دعوا میکنه اسرا دستشو میزنه صورتش میگه وای وای   اسرا وقتی میاد خونه ما میره کفش های مجلسی مرا پاش میکنه میدوه این ور و اون ور من میدوم او میدوه اسرا فقط دوس داره گوشی و تبلب و برداره درشو واکنه باطریشو در بیاره بندازه زمن وقتی میخوام عکس ازش بکیرم زود بلند میشه میپره بغلم میگه نشون بده نگاه کنم یه ساعت طول میکشه از اسرا یه عکس بگیرم 15 تا عکس می اندازم یکی بدرد بخور میشه ان هم با حرکت میشه اسرا عادت کرده وقتی پول  میبینه زود میره قلک شو میاره می اندازه به اون و دست میزنه به خودش   ...
13 اسفند 1393

لباسهاش بایگانی شد

رامسال برای عیدی اسرا جون یه کاپشن تابستانی و یه بلوز خریدم اوردم تنش کردن وای چه قدر بزرگ اومد بهش باید بماند واسه سال بعد.اما اسرا انقدر دوستش داره که میگه تنم میکنم و در نمیاره   امسال دیگه تصمیم گرفتم هم من هم بابا جونش عیدی فقط پول بدیم بزارند به حسابش ...
13 اسفند 1393

✿ازوالنتاین ماندیم✿

اسرا جونم خیلی مریض شده بود سرما خورده بود اما بد جوری زجر میکشید باباش سه بار به دکتر برد تا بردند دکتر خودش امپول داد کمی بهتر شده تفلکی انقدر سرفه میکنه بی حال می افته امسال خودم هم سرما خوردم از بس حالمان خوب نبود یادم نبوده براش هدیه والنتاین بگیرم رفتم یه کاپشن تابستانی خریدم خواستم اونو بدم تنش کردم دیدم خیلی بزرگ اومد باید نگه دارم واسه سال دیگه اما حالم خوب بشه یه کادویی براش میخرم واسه یادگاری اسراجون انشاالاه سال دیگه خوب برات میرسم   ...
1 اسفند 1393
1