💙وبلاک اسرا جون💙

اسرا نوه یکی یدونه من ازدختر تک فرزندم

دل تنگی بابا جون

امروز باباجون اسرا بد جوری بهش دلتنگی میکنه اسرا همیشه یا مهمون میره یا مهمون دارند یادی از ما نمیکنه مااز حالا فراموش شدیم زن عمو مینااینها شده تمام زندگی اینها دلم برای هادی دامادم تنگ شده   کاش دو تا فرزند داشتم 
27 تير 1398

روز دختر مبارک

قصد داشتم روز دخترو برای اسرا جون یه روز به یاد موندنی بکنم اما قسمت نبود مادرش گرفتار یکی از فامیلهاش بود از صبح رفتند بیمارستان بابا جون هم که مثل ه پاهاش درد میکنه جایی نمیره باباش هم سر کار رفته خلاصه من موندم و اسرا جون.  گفتم اسرا جون کجا بریم گفت نمیدانم گفتم بریم کباب میگه نه بابام گفته شب میخرم میارم گفتم بریم ابمیوه میگه نه بابام گفته شب میارم گفتم بریم بستنی میگه نه انه تازه رفتیم گفتم بریم پیتزا میگه نه بابام گفته زیاد پیتزا میخوری پیتزا میشی😀😀😀 پرسیدم اسرا جون پس کجا بریم اخه گفت بریم شهربازی 😀😀😀😀 حالا کلی با بچهذهابازی کردندگفتم اسرا جون دیر شد بیابریم خونه  گفت انه مگه نگفتی بریم پیت...
14 تير 1398

کادوی روزدختر

پس درست حدس زدهبودم برم به فکر کادوی اسرا جون باشم ببینم چی بهش بخرم تا خوشحالش کنم اخه اسرارجون عاشق کادو دادن یا کادو گرفتنه گاهی یه چیزی مثل مداد تراشش را برای من کادو میکنه برام هدیه میده😀😀😀😀
9 تير 1398

جایزه اسرا واسه غذا خوردنش

اسر جون اصلاغذا نمیخورد بهش گفتم اگه قول بدی خوب غذابخوری میبرم یه هدیه برات میگیرم امروز یه هدیه کوچک واسش کرفتم با یه بستنی  بهش قول دادم بازم خوب غذا بخوره بازم کادو میگیرم بهش  هوا گرمه بچه ها از غذا خوردن افتادند لاغرتر میشند  ...
4 تير 1398